
درس زندگی برای فرزندان از مردی جهان دیده مردی جهاندیده چهار فرزند داشت. برای آنکه درسی از زندگی به آنها بیاموزد آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابیای فرستاد که در فاصلهای دور از خانه شان روییده بود. پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند، از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند.پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و درهم پیچیده. پسر دوم گفت: نه… درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن. پسر سوم توضیح داد: نه… درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین… و ...
ادامه مطلب
وقتى نباشى همه چیز رساناى دلتنگىست . . . . . . جایت خالی! چقدر هوا برای داشتنات خوب است… افشین صالحی . . . گاهی چقدر دلم برایت تنگ میشود… میدانی!؟ میگویم گاهی اما، این گاهیها عجیب بوی همیشه میدهند! . …...
ادامه مطلب